تبلیغات
رسانه - میهمان كم رو .... داستان کوتاهi

میهمان كم رو .... داستان کوتاهi

نویسنده : رشت کت پنجشنبه 14 مهر 1390 11:11 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: داستان کوتاه ،

 

میهمان خاكستر سیگارش را ریخت توی جاسیگاری . جاسیگاری نقره اصل بود به شكل سر اسب با خطوط طلا كاری شده اطراف یالش . از جا سیگاری خوشش آمد و گذاشت توی جیبش . روی میز یك كوزه قدیمی پر از نقش و نگار های عجیب بود . حدس زد كه باید مربوط به دوره سوم زمین شناسی باشد . كمی براندازش كرد اما چون از كوزه خیلی خوشش آمده بود آن را هم گذاشت توی جیبش . میزبان آمد و از اینكه دیر كرده عذر خواهی كرد . سینی قهوه را روی میز گذاشت و توضیح داد كه مستخدمش به مرخصی رفته . اما قبل از اینكه بنشیند تلفن زنگ زد . به سرسرای عمومی رفت . در این فاصله میهمان از دو مجسمه چینی كنار شومینه ،‌ساعت كریستال روی میز و تابلوی نقاشی روی دیوار كه امضای ونگوگ را داشت هم خوشش آمد . صدای میزبان هنوز از سراسری عمومی می آمد كه با تلفن صحبت می كرد . میهمان از فرصت استفاده كرد و نگاهی به سالن موسیقی انداخت . پیانوی كنار سالن توجهش را جلب كرد . قسمتی از قطعه مورد علاقه اش را نواخت و از صدای شفاف پیانو هم خیلی خوشش آمد . وقتی صحبت میزبان تمام شد برگشت و قهوه را هر چند كمی سرد شده بود به اتفاق میهمان نوشید . میهمان هنگام رفتن به خاطر قول مساعدی كه میزبان در رابطه با كمك های مالی به او داده بود تشكر كرد و ادامه داد كه حاضر است هر كاری برای جبرانش انجام دهد . میزبان هم لبخندی زد و گفت بهتر است اصلا صحبتش رانكند و بعد مثل یك دوست قدیمی صمیمانه با او دست داد . میهمان دوباره تشكر كرد و چون خیلی از میزبان خوشش آمده بود او را هم گذاشت توی جیبش



آخرین ویرایش: - -

سه شنبه 24 مرداد 1396 08:12 ق.ظ
I think this is one of the most vital information for me. And i am glad reading
your article. But want to remark on some general things, The site style is ideal, the
articles is really nice : D. Good job, cheers
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر